باید که بدانم که رضای تو کدام است... - تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 21:46
باید که نام پاک تو را هم عوض کنم حرفی که میزدم به خدا هم عوض کنم نه این درست نیست که راضی به دردمی باید که اسم پاک رضا هم عوض کنم مولای من نه اینکه اهانت کنم ولی فرصت بده که گاه صدا هم عوض کنم اصلا بگ
سلام بمبئی، فیلمی با گرایش به سینمای هند - تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 21:46
طرح فیلمنامه به قلم حمید زیدی/ کارشناس سینما سلام بمبئی با مقدمه ای آغاز می شود که طی آن پزشکی جوان به نام علی محمدی، توسط دوست قدیمی اش متوجه موضوعی شده و به هندوستان باز می گردد و سپس کل مدت زما
پارک جان ووک کیست؟ - تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 21:46
گردآورنده: حمید زیدی پارک چان ووك با نام مستعار «آقاي انتقام» متولد 23 آگوست 1963؛ كارگردان، فيلمنامه نويس، تهيه كننده و سابقا منتقد فيلم است که به عنوان يكي از فيلمسازان تحسين شده و محبوب كره جنوب
شادی در همین لحظه - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 12:46
کتاب شادی در همین لحظهمترجم: آرزو کریمی مقدمطراحی صفحه و جلد: حمید زیدیمجری چاپ: موسسه فرهنگی هنری سیما سمیر ایرانیان⭐️ برای خرید کتاب می توانید با شماره 09133295518 تماس بگیرید... این کتاب در قطع وزیری و در 122 صفحه رنگی به همراه تصاوی
نیامدی و نیامدی و نیامدی... - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:36
12 اردیبهشت...برای فرح مهرابی که شمس تبریزی ام بود...خوابت درست بود بانو...آمدم و نیامدی. جا ماندی از قافله. طهران تو را برای خودش میخواست. چادرت را کشید و چمدانت را گرفت. دست هایت را برای خودش میخواست. تاب نگاهت را نداشت که رد خط های سفید جاده را دنبال کنی. تو هم چشم هایت را بستی روی جاده. نخواستی ...
وقتي كه زن باشي نگاهت حرف ها دارد! - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:36
بايد كه زن باشي بفهمي صبر يعني چهروياي آبي داشتن نه، جبر يعني چهوقتي تمام اشك هاي آسمان خشكيدبا چشم هاي تر بگويي ابر يعني چهقلبت پر از داغ و نگاهت حرف ها دارداما سكوتت خوب مي گويد قبر يعني چهوقتي كه روحت بارها با چنگ زخمي شدبايد كه از دنيا بپرسي ببر يعني چه با اين غزل تا مثنوي هم حرف مي ماندبايد كه ...
براي ميلاد او كه ديگر نيامد - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:36
وقتي مي آمد، زنگ نميزد. حوالي ساعت 3 كليد را مي انداخت توي قفل. صداي دسته كليدش كه مي آمد قند در دلم آب مي شد. يكي يكدانه بودم و تنهايي و در خانه ماندن كفرم را در مي آورد. انگار منتظر بودم پدر بيايد و برويم بيرون . بد عادت كرده بود مرا ... و وقتي رفت، عادت نداشتم به نيامدنش. هميشه گوشم براي شنيدن صد...
معجزه ي زمستان، برف - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:36
اولش ترديد داشت... نمي دانست ببارد بر سرم يا نه... نمي دانست آنچه مي بيند معجزه است يا نه... آرام آرام اما نرم شد. توي چشم هايمان نگاه كرد و برف هايش غلطيدند و آمدند پايين. انگار آسمان معجزه را باور كرده بود. وقتي دخترك آمد و دل او هم شاد شد، بيشتر باريد برفش را...و اين زيباترين برف در تاريخ زندگاني...
برف نو معجره نیست! - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:36
برف نو هم که بباردهیچ حسی ندارماولین برف امسال رامعجزه ی من ساختاما هیچ کسبرای ساختن آدم برفی همراهم نشد...برف نو هم که بباردتمام معجزه ام آب می شودو آدم ها فکر نمی کنند بهمن که تمام شودبرای ساختن آدم برفی کمی دیر است.برف نو که بباردمن سکوت می کنم.
خورشید، غروب من منتظر است... - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:36
خورشید که توی چشم هایم می تابد مرگ را نزدیک تر می بینم. همیشه تصورم از لحظه ی مردنم همین بوده است. اینکه نور می زند توی چشم هایم و دنیا تمام می شود. انگار زیباترین صحنه ی دنیا تابش طلایی رنگ خورشید است!دلم می خواهد جوان بمیرم. پیر که باشی همه یادشان می رود چه با تو کرده اند. دوست دارم جوان بمیرم و ه...
آیولف کوچولوی ایبسن... - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 13:36
تحلیل نمایشنامه آیولف کوچولو اثر هنریک ایبسن نوشته ی حمید زیدی- آرزو کریمی مقدم شخصیت ها: آلفرد اُلمش: مالک، ادیب، ترکه و ریزنقش، حدودا 37 ساله، چشمان مهربان، مویی تنک، ریش قهوه ای، چهره ای فکور ریتا: همسر آلفرد، زنی بور، زیبارو، سرشار از شور و نشاط، حدودا 30 ساله آیولف : پسر آلفرد و ریتا، 9 ساله، پ...